|
توی این غروب غمگین منمو سکوت سنگین
بی تو دارم می سوزم توی تنهایی و تردید
دیگه حالا کنارم صدای خنده هات نیست
اشکام میاد رو گونه وقتی که نیستی خونه
گلا حالا میگیرن همش برات بهونه
توی کوچه ی خاطرات ردی ازت نمونده از اون نگاه پر مهر حالا چیزی نمونده
صدات پیچید تو خونه آروم و عاشقونه گفتی میای به خونه دیگه راهی نمونده
چه عزیزه واسیه تو تن زدن به شبو کوچه همه داروندارم بدون تو هیچ و پوچه
توهمه کار و کس این عاشق بی سرزمینی آرزوم اینه که یکبارپای گریه هام بشینی
عادت شـده کـه پـیشت باشم و منو نـبـیـنی من ببارم چیکه چیکه تو یه دونه شم نچینی
یه باری حتی دروغی سربه خوابم بکشی تو پا به تنهاییم بذاری ماه قصه هام بشی تو
گریه های منه تنها عادت شده می دونم اما من نمی شه حتی بی تو یک نفس بمونم
نمی شه تو هیچ غروبی من به یاد تو نشینم حتی یک شبم نمی شه خواب چشماتو نبینم
خوب و بد هرجوری باشی عاشق اون چشاتم عاشقم عاشق اشکات گم وگیج خنده هاتم
تو همه کارو کس این عاشق بی سرزمینی مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی
|