تبليغاتX
دوستت دارم







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





 

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

                                                                  

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند

خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...


[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 13:50 | |







عکس عاشقانه

 

 

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 21:10 | |







منتظرم گلم

 

عکس تصویر تصاویر پیچک ، بهاربیست Www.Bahar-20.com

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟


[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 21:1 | |







میمیرم

میمیرم

 

عکس تصویر تصاویر پیچک ، بهاربیست Www.Bahar-20.com

 
 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را !


[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 20:59 | |







بدون عشق

                           حكايت اين روزهاي ما (17/06/87)



اين روزها ديگر صداقت را نمي توان در بازار يکرنگي پيدا کرد
اين روزها انسان ها مثل سکه دو رو دارند
اين روزها وفا قصه گل و تگرگ است در تابستان
اين روزها ديگر نمي توان وجدان آدمي را پيدا کرد
اين روزها ديگر مرحمي براي دلهاي شکسته پيدا نمي شود
اين روزها مي گذرد و انسانيت،وفا،عهد،يکرنگي،وجدان،مردي،صداقت و همه معيارهاي ارزش آدمي از بين رفته است !
چه آسان فروختيم مردي و مردانگي را به يک لحظه هوس !
چه آسان گذشتيم از غيرت خويش !
چه آسان داديم عصمت خويش !
چه آسان معامله کرديم صداقت،راستي و وفاي خويش را به يک لحظه بودن اين روزها ... ديگر خبري از بودن نيست !!
در اين روزهاي سرد و يخ بسته ، در اين روزگار بي روح ، ديگر نمي توان از احوال صفا و صميميت با خبر شد چون اصولاً صفا و صميميتي در کار نيست !
در اين روزها دلها مرده اند و به جاي زنده دلي جغد هوس حکم مي راند يا اگر دلي وجود داشته باشد ، سرد و بي روح ، خفته و دل شکسته ، نالان و گريان ، درست مثل مرغي که بال و پر پرواز نداشته باشد !
آري !!!
در دياري که غم جزاي دل باشد و انتظار اميد زنده بودن و از روزگاري که سياهي و ظلمت حکمراني مي کند ، و ارابه جهل به دروازه فساد و تباهي هدايت مي شود !
بايد از اين باتلاق خارج شد اما چگونه ؟؟
پس بهتر است خود نيز به همراه دل خويش به خاک برگرديم
تا هيچوقت منت پست فطرتان و نامردان عالم را بر سر ننهيم .






[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 20:42 | |







عاشق شدن گل شقایق

عکس عاشقانه

--داستان عاشقی گل شقایق از زبان خودش—

 

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

 

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

 

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

 

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

 

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

 

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد


[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 11:55 | |







                                                         عکسهای عاشقانه ...

 

"عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ، پائيز بهاريست که عاشق شده است ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است"

        

           


[+] نوشته شده توسط علی اصغر خواجوی (امین) در 11:50 | |